ان�رادي ديگر
آقاي مسعود بهنود
در بهنودي ديگر با قلم شيوائي از انÙ�رادي خود به ياد عباس عبدي Ùˆ بهروز گرانپايه Ùˆ قاضيان نوشته اين نوشته ها هر چند شيوا هستند ولي موجب تطهير كساني است كه او ميخواهد كه شايد يه خود آيند چرا كه اگر من در همان سلول بودم بي ترديد پانزده كيلو اضاÙ�Ù‡ وزن مي اوردم ØØªÙ…ا كه جنس ما با اينان Ù�رق ميكند در جاي ديگر ميگويد كه گاهي دلم ميخواست كه باز جوئي بروم تا ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ Ú¯Ù�ت Ùˆ شنودي داشته باشم
ولي من پس از سيزده ماه انÙ�رادي كه در آن از هيچ كتابي ØØªÙŠ Ù‚Ø±Ø§Ù† خبري نبود دلم ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ براي بازجوئي تنگ نشد كه Ú¯Ù�تنهاي بازجو صداي كا بل؛ آن زمان كه در هوا از سرعتي كه داشت سوت ميكشيد Ùˆ آن زمان كه بر ÙƒÙ� پا Ù�رود ميامد؛ گويا كه بر تمام وجودت ضربه آورده ونه تنها وجود كه بر غرور Ùˆ انسانيت Ùˆ هر Ú†Ù‡ ....Ùˆ Ú¯Ù�تنهايمان هم صداي Ù�ريادي بود كه آنرا هم نميگذاشتند كه بر بيايد چرا كه جوجه بازجوئي از زير تخت آن زمان كه كابل Ù�رود ميامد گلويم را ميان انگشت سبابه Ùˆ شصتش قرار ميداد ÙˆÙˆØØ´ØªÙ†Ø§Ùƒ Ù�شار ميداد Ùˆ موجب ميشد كه تا مدتها نتواني صدائي از ØÙ†Ø¬Ø±Ù‡ ات در بياوري وبراي تمام عمر هم تارهائي از ØÙ†Ø¬Ø±Ù‡ را از دست بدهي ويا اينكه كس ديگري را بر پشتت بنشانند كه با دستانش دهان را گرÙ�ته ودر عين كابل خوردن سرهم تا ØØ¯Ø§ÙƒØ«Ø± به عقب كشيده شود نميدانم اگر او هم چنين روزي را داشت دلش براي بازجوئي تنگ ميشد ؟كساني بودند كه سه سال انÙ�رادي بودند وآنان هم به من پاسخ دادند كه اگرميخواستيم نامه اي براي تغيير Ù…ØÙ„مان بنويسيم چون بايد با بازجو روبرو ميشديم اين كار را نكرديم به هر ØØ§Ù„
آيا بازجويان آدم شده اند؟ ولي نه چرا كه همين چند وقت پيش �يلم بازجوئي منتشر شد
از صدا ها ئي كه در بيرون سلول بود هم بگويم كه پس از ساعت دوازده شب تا نزديكي هاي ØµØ¨Ø Ø®Ø¨Ø±ÙŠ از آواز خواندن نبود كه باز هم صداي نعره Ùˆ Ù�رياد بود كه دست اندركاران خدمات پزشكي كه لاجرم بايد اندك آشنائي با كتاب Ùˆ علم داشته باشند هم بدتر از بازجويان با قصاوت هر Ú†Ù‡ بيشتر مثلا پانسمان ها را عوض ميكردند تا بازجويان تكه گوشتي براي زدن داشته باشند
آقاي بهنود پس از ورود به انÙ�رادي آنجا را با قدمهاي خود متر نموده اند ولي ما با دستها Ùˆ زانوان خود اندازه آن Ù…ØÙŠØ· رابدست آورديم چرا كه شش ماه طول كشيد تا بتوانيم روي پا راه برويم ودر يك كلام آن جائي را كه ايشان Ø´Ø±ØØ´ را نوشته Ù…ØÙ„ Ø§Ø³ØªØ±Ø§ØØªÙ…ان بود كه آنها خود نيز ميدانستند چرا كه نامش را آسايشگاه گذاشتند وايام بازجوئي اصلي را در شعبات بازجوئي گذرانديم كه Ù�قط چهل Ùˆ پنج شبانه روز چشم بند مدام داشتيم Ùˆ شايد در شبانه روز دوساعت كابل Ùˆ Ù�رياد Ùˆ نوار نوØÙ‡ تعطيل ميشد وشايد آن زمان خوابي هم به چشمان ميامد وآيا خودخواهي نيست كه آرزو كنم اي كاش ايشان آن جا را ديده بود
تابا قلم رسايش توصي�ش را مينوشت؟