Tuesday, November 26, 2002

آيا ميانيد؟
روز عيد غدير خم سال شصت دقيقا مصاد� با چه روز سال شمسي ميباشد؟در
صورتيكه تقويم يا منبعي براي اين كار در اينترنت وجود دارد لط�ا ب�رمائيد.از آنجا كه روز دقيق مورد نياز است وتبديل آن داراي استثنائاتي است محاسبه ام ناقص است

Monday, November 25, 2002

ان�رادي ديگر
آقاي مسعود بهنود در بهنودي ديگر با قلم شيوائي از ان�رادي خود به ياد عباس عبدي و بهروز گرانپايه و قاضيان نوشته اين نوشته ها هر چند شيوا هستند ولي موجب تطهير كساني است كه او ميخواهد كه شايد يه خود آيند چرا كه اگر من در همان سلول بودم بي ترديد پانزده كيلو اضا�ه وزن مي اوردم حتما كه جنس ما با اينان �رق ميكند در جاي ديگر ميگويد كه گاهي دلم ميخواست كه باز جوئي بروم تا حداقل گ�ت و شنودي داشته باشم
ولي من پس از سيزده ماه ان�رادي كه در آن از هيچ كتابي حتي قران خبري نبود دلم حداقل براي بازجوئي تنگ نشد كه گ�تنهاي بازجو صداي كا بل؛ آن زمان كه در هوا از سرعتي كه داشت سوت ميكشيد و آن زمان كه بر ك� پا �رود ميامد؛ گويا كه بر تمام وجودت ضربه آورده ونه تنها وجود كه بر غرور و انسانيت و هر چه ....و گ�تنهايمان هم صداي �ريادي بود كه آنرا هم نميگذاشتند كه بر بيايد چرا كه جوجه بازجوئي از زير تخت آن زمان كه كابل �رود ميامد گلويم را ميان انگشت سبابه و شصتش قرار ميداد ووحشتناك �شار ميداد و موجب ميشد كه تا مدتها نتواني صدائي از حنجره ات در بياوري وبراي تمام عمر هم تارهائي از حنجره را از دست بدهي ويا اينكه كس ديگري را بر پشتت بنشانند كه با دستانش دهان را گر�ته ودر عين كابل خوردن سرهم تا حداكثر به عقب كشيده شود نميدانم اگر او هم چنين روزي را داشت دلش براي بازجوئي تنگ ميشد ؟كساني بودند كه سه سال ان�رادي بودند وآنان هم به من پاسخ دادند كه اگرميخواستيم نامه اي براي تغيير محلمان بنويسيم چون بايد با بازجو روبرو ميشديم اين كار را نكرديم به هر حال آيا بازجويان آدم شده اند؟ ولي نه چرا كه همين چند وقت پيش �يلم بازجوئي منتشر شد
از صدا ها ئي كه در بيرون سلول بود هم بگويم كه پس از ساعت دوازده شب تا نزديكي هاي صبح خبري از آواز خواندن نبود كه باز هم صداي نعره و �رياد بود كه دست اندركاران خدمات پزشكي كه لاجرم بايد اندك آشنائي با كتاب و علم داشته باشند هم بدتر از بازجويان با قصاوت هر چه بيشتر مثلا پانسمان ها را عوض ميكردند تا بازجويان تكه گوشتي براي زدن داشته باشند
آقاي بهنود پس از ورود به ان�رادي آنجا را با قدمهاي خود متر نموده اند ولي ما با دستها و زانوان خود اندازه آن محيط رابدست آورديم چرا كه شش ماه طول كشيد تا بتوانيم روي پا راه برويم ودر يك كلام آن جائي را كه ايشان شرحش را نوشته محل استراحتمان بود كه آنها خود نيز ميدانستند چرا كه نامش را آسايشگاه گذاشتند وايام بازجوئي اصلي را در شعبات بازجوئي گذرانديم كه �قط چهل و پنج شبانه روز چشم بند مدام داشتيم و شايد در شبانه روز دوساعت كابل و �رياد و نوار نوحه تعطيل ميشد وشايد آن زمان خوابي هم به چشمان ميامد وآيا خودخواهي نيست كه آرزو كنم اي كاش ايشان آن جا را ديده بود تابا قلم رسايش توصي�ش را مينوشت؟